سلام!
من از کرج برگشتم!نمی دونم مدتی که نبودم چی گذشت تو وبلاگ ولی انگار اتفاقی نیفتاده
عکسایی هم که تبدیل به آهنگ شده بود خود به خود حذف شد!!(موبایل منه دیگه چی میشه کرد؟)
اما ماجرای جالب تو این چند روز برای من خیلی اتفاق افتاد.خیلی زیاد!!
بذارین از اول سفرم تعریف کنم:
چهار شنبه گذشته قرار شد که همگی به جز بابام بریم کرج خونه عزیزم! پسرخالم گفته بود مهی داری میای هر چی جزوه مزوه داری وردار بیار کم نذاری!
منم هر چی داشتم و نداشتم جمع کردم حتی از رفقام قرض کردم که کم نیارم! راه افتادیم سمت آزادی که ماشین بگیریم بریم رباط کریم!
همین جور که تو اون قراضه ها دنبال ماشین خوب می گشتیم یهو یه ماشین پژوی شیک جلومون ترمز کرد و گفت سوار شین من می برمتون! ما هم بندالبساطو ریختیم توش!
سوار ماشین که شدیم فهمیدیم پژو آردیه مامانم هی می گفت کاش سوار نمی شدیم به درد نمی خوره!! منم که قبلش از یه مسئله ای تو شهر خیلی عصبانی شده بودم گفتم مامان تورو خدا بس کن ماشین ماشینه دیگه!
هیچی آقای راننده راه افتادن و...
حس کردیم تو سینما ۸ بعدی هستیم صندلی راننده مثل سینما ۴ بعدی حرکت می کرد وقتی می پیچید سمت چپ خودش می رفت راست و برعکس!
خود یارو هم مشکل داشت به قول مامانم انگار پارکینسون داشت هی دستش از رو فرمون ول می شد می رفت زیرش دوباره میامد بالا ۵ کیلومتر نرفته بود که لایی کشیدنا شروع شد!اوه اوه اوه چه لایی هایی میکشید!! سرعت گیرش هم خراب بود نمی شد فهمید چند تا میره!
آمپرش هم رو نصف بود! من اون لحظه تصمیم گرفتم همه اتفاقاتو بیام تو وب بنویسم!
دست راننده از اول تا آخر هر پنج دیقه مثل گلسنگ برای سنجش کیفیت هوا بیرون می رفت و وقتی این کارو میکرد ماشین دقیقا یه لاین جابجا میشد!!
مامانم اینجوری شده بود
من اینجوری
و آبجیم اینجوری
!
خلاصه یه ماشین اومد از ما جلو بزنه اقا سرشو کامل برد بیرون بهش گفت من می خوام گاز بزنم اسممو بنویس!! بعد فهمیدم یعنی اسممو تو نوبت مسافر بنویس فکر می کردم می گه اسممو تو جمع ۱۰ اسکل عالم بنویس!!
بقیش بعدن!!