از نمونه دولتي به دولتي نمونه(يه كم فحش بديم بهشون بابا حوصله مون سر رف.)
خلاصه اومدم دبيرستان كه پرونده ام رو بيردارم و برم.تو دبيرستان عجب كسايي بودن!معلم عربيمون.......وايي!
ناظممون....ووع حالم به هم خورد....معلم پرورشيمون...اسگل همش مياد دبيرستان با لپ تاپ ناظم ور ميره...خاك تو سرش! عقده اي!
ديگه كي بود...مامان رسول هم بود.
ديگه.......ديگه فك نكنم كسي بود.مامان رسول رو بذارين كنار...بقيه همه سوپر اسگلاي شهر بودن!
رفتم داخل اتاق مديرمون.مامانم هم سريع رسيد بهم و اومد داخل!اومدم نذارم بياد تو كه ديگه رسيده بود به در و نميشد كاريش كرد.
گفتم سلام آقا .صبتون به خير.خوبين؟
گف:به به ...آقاي كرمي...كجا بودي تا حالا؟
- مسافرت.
- چي شده؟
- اومدم پرونده ام رو...(مامانم پريد وسط حرفم)
-نميشه همينجا بمونه؟
گف:ا....آقاي كرمي داري ميري از اينجا؟
(معلم عربيمون لعنه ا... عليه و آله سرشو آورد بالا و يه نگاه به من كرد و يه كم خنديد.مرتيكه ي عوضي...همونجا بايد سويچ ماشينو مي كردم تو چشش!)
-آره ديگه دارم ميرم.
معلم عربي به مدير :آقاي كرمي از شاگرداي خوب منن فقط ورقه امتحاناشونو امضا نمي كنن.
(مي خواستم بگم مي مردي اين آخريه رو نمي گفتي؟همون بهتر كه حرصت مي دادم ! هر چي كشيدي حقته!)
مدير گف:البته آره دانش آموز خوبيه( پ ن پ !) فقط يه كم حاشيه داره ديگه....كاريكاتور معلما رو ميكشه...(دهنت سرويس هنوز يادته؟)...صندلي ها رو خراب ميكنه..
- خراب نكردم كه؟!
-خراب نكردي؟....خب آره خراب نكردي...ولي دس كاري كردي ديگه!
(واقعا اين هوش شما و قابليت بيانتون منو كشته!)
- ميشه پرونده مون رو بدين بريم؟
- بذا يه زنگ بزنم يه جاي خوب ثبت نامت كنم!(مثلن همون مدرسه ي دولتي نمونه!)
-بزن...بزن.
-الو....سلام جمشيد جان..خوبي؟آقا احوال شما ...چه خبرا....آره آره...چي شد كارت؟...كي؟...خب كالري نداري؟...خدافظ.
....ا...يادم رف بگم!
....الو...ببخشيد جمشيد جان ...يه دانش آموز مي فرستم واست گل گلاب...اصن يه دانش آموزيه كه نگو!
(الان منو مامانم داريم به هم نگا ميكنيم و هر هر مي خنديم!)...آقا ثبت نامش كن نپره از دستت خدافظ.
ما هم راه افتاديم و رفتيم اون ويرونه ثبت نام كرديم!
بالا رفتيم دوغ بود...پايين اومديم ماس بود...قصه ي ما راس بود.
خب بچه جون برو بخواب.
عکس العمل معلمای مختلف موقع سروصداکردن بچه ها
معلم عربی:فقط یه لبخند میزنه..همین!خیلی آدم آرومیه...حتی وقتی عصبی باشه لبخند میزنه بچه ها هم دلشون واسش میسوزه و ساکت میشن(اکثر اوقات ساکت نمیشن
)
معلم فیزیک:اونم خیلی مهربونه...تو کلاس با بچه ها کلی میگه و میخنده ولی وقتی ببینه بچه ها جنبه ندارن میگه:منفی میخوای؟
.....................و بعدش کلاس ساکت ساکت میشه!!!!
معلم ریاضی:خفه شین دیگه اه!(ولی با خنده میگه)...بچه ها هم از اون خنده هه سوء استفاده میکنن و ساکت نمیشن
....جدیدن منفی میذاره...تا اسم منفی رو میاره همه ساکت میشن!
معلم شیمی:ساکت شین دیگه سرم درد گرفت(بعد سرشو میذاره رو میز و خوابش میبره
...بچه ها هم ساکت نمیشن
)
مشاور:(وقتی میاد تو کلاس ده دیقه وامیسته تا بچه ها ساکت شن ولی میبینه سروصدا بیشتر میشه که کمتر نمیشه میگه:)انقد مثل جهان سومیا نباشین...من ده دیقس اینجا وایسادم تا اگه حرفاتون تموم شد شروع کنم ولی انگار حرفای شماها تمومی نداره!....بچه ها بخاطر این که بهشون نگن جهان سومی ساکت میشن!![]()
معلم دین و زندگی:هرکاری بکنه بچه ها ساکت نمیشن![]()
نتیجه ی نهایی:ما تا زور بالا سرمون نباشه ساکت بشو نیستیم!![]()
اینجا ما سه تا , از معلم ها و استادا و خاطراتمون می نویسیم.هر استاد و معلمی رو هم بخوایم مسخره می کنیم.اونا هم اگه خیلی دارن میسوزن علیه ما بنویسن.