خاطرات دبستان

وبلاگ دانشکده

بچه ها این وبلاگ دانشکده ی ماست

parastar1391.blogfa.com

تضمین نمیکنم که مطالب جالب و جدید توش باشه ها...ولی یه سر بزنید گناه دارن بازدید ندارن!

(کی به کی میگه! امسال خودمم بازدیدم کم شده...یادتونه قبلنا روزی ۱۰۰ ۲۰۰ تایی بازدید داشتیم...

الان دیگه باید بگم یادش به خیر.)

این چه وضعشه؟

امروز جواب دوتا از امتحانا اومد.اپیدمیولوژی وبهداشت جامعه.من جزوه ی بهداشت جامعه نداشتم..آخه موقعی که پخش میکردن من نبودم.

اپیدمیولوژی رو ۷ از ۷ شدم ولی...بهداشت جامعه رو ۴.۷۵ از ۱۰ شدم.

خیلی نامردیه میتونستم ۱۰ شم ولی جزوه نداشتم.

میرزایی حیف که ازم بزرگتری وگرنه یه کاری باهات میکردم که تو فیسبوک و تویتر و bbc و ايسنا بنويسن.

خيلي بي شعوري.بايد صدام ميكردي بيام جزوه بگيرم.

من و معلم عربی

سه سال که عربی داشتیم همش با یه معلم بود...اسمشو نمیگم..همه ازش میترسیدن ولی من خیلی حال میکردم باهاش چون بر خلاف اخلاق گندش خیلی هم بی عرضه بود...همش میگفت ورقه هاتون رو به روئیت اولیاتون برسونید،اونا امضا کنن بیارین.

هیچوقت این کار رو نکردم!همیشه هم بالا 17 میشدم ها ولی خوشم میومد زجر بکشه..

سال سوم دبیرستان آخرین امتحانش رو گرفت و من باز هم امضا نکردم...گفت:پسر!هیشکی تو عمرم انقدر با شخصیت من بازی نکرده بود..من نمی دونم با شما چیکار کنم..درست هم که خوبه واسه چی امضا نمیکنی؟

یه لبخند شیطانی زدم ....بعد سرم رو آوردم پایین و بعد چند ثانیه آوردم بالا و با یه لبخند ساده که نشون میداد چقدر از حرکاتم راضیم احساساتم رو بهش نشون دادم!

باید بودین میدیدین قیافش رو...میگم باید بودین میدیدین!

رایتل............نسل جدید ارتباطات.