فرق من با بقیه دانشجوها
ترجیح میدم برای این مطلب رمز بذارم.اگه خواستین بخونین نظر بذارین که رمز رو به آدرس ایمیلتون بفرستم.
اونایی که بهشون اطمینان ندارم رمز نمی فرستم...گفته باشم!
رمز رو که گرفتین برین ادامه مطلب.
ترجیح میدم برای این مطلب رمز بذارم.اگه خواستین بخونین نظر بذارین که رمز رو به آدرس ایمیلتون بفرستم.
اونایی که بهشون اطمینان ندارم رمز نمی فرستم...گفته باشم!
رمز رو که گرفتین برین ادامه مطلب.
کلاس های دانشکده دیگه صفا نداره...کارای بعضیا لنگ میشه...بعضیا ناراحت میشن...
ولی چی واسه خودم پیش میاد؟
دو حالت داره:
حالت اول:
میرم بهشت...
در این صورت وقتی رفتم بهشت میرم نزدیک دیوار جهنم یه جا واسه خودم میگیرم تا همیشه اونجا باشم
بعد در خواست میدم که نزدیک محل سکونتم شیر آب بذارن...بعدش...آهان..میرم یه شلنگ می خرم وصلش میکنم به شیر آب.
بعدش میرم بالا دیوار و با آب شلنگ همه جهنمیا رو خیس میکنم...فرشته های دم در جهنم رو هم خیس میکنم!
حالت دوم:
میرم جهنم...
این یه کم پیچیده میشه...زود تر از همه باید اونجا باشم...با یه یهودی و چهار تا افغانی قرار میذارم دم در جهنم...جهنم رو به یهودیه نشون میدم میگم اینجا یه بخشیش مال منه یه بخشیش هم واسه همسایه هامه...من و همسایه هام اینو میفروشیم به شما ...شما اینجا شهرک سازی کنین دوباره به ما بفروشین...افغانیا تا بخوان کارشون رو تموم کنن چند سالی طول میکشه...تا اون موقع ما پولهامونو میذاریم بانک تا براش سود بیاد..بعد اینکه شهرک رو تحویل گرفتیم میفروشیم به یه سری دلال قطری...
خودمون هم میریم تو بهشت واسه خودمون خونه میخریم...
حله؟
این هفته خودم کنفرانس داشتم نشد بیام تو حلق حاجی.دفعه بعد.