سلام

خداااااااااااااااااحااا.......نه ولللش!

بذ بگم مث این که بقیه نویسنده ها هم مث من دیگه ماه به ماه نمیان آپ کنن!

ای چه وضعشه مکسی؟ می خوای من برات نویسنده بیکار استخدام کنم!؟ که هر روز ۲ ۳ بار بیاد آپ کنه؟

قابتم دوباره همون قبلی بهتره...بذار بپره بازم بذارش!!پژواک چی؟ اونم پرید؟!! کلا داری می پرونی؟؟

(یادش بخیر یه دوستی داشتم که بجای تنوین همزه میذاشت!همین چند روز پیش باهاش دوس شدم....اونم پرید!!) همش داره می پره. کسایی که دارن مطلبو می خونن مواظب باشن ویندوزشون نپره!!!

 ...................فظ!

 

 

بگذار...!

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز(هو مکسی دستو بکش اونور نمیبینم!!) سنگ ناله خیزد

روز وداع ... هیچی وللش!

امروز منم

(مکسز:وایسا ببینم...ناخوناشو نیگا....شبیه جادوگرا شده!ببینم چند سانته؟به جون خودم نیم سانتی میشه!...بیا بنویس.)

م می خوام گیتار بزنم گذاشتم بلن شه به تو چه!!

(شینیم بینیم باووووووووووووو.......تو گیتارت کجا بود؟)

می رم خونه دوستم میزنم لاق!

(اوکی...سریع بنویس بریم.لاق!)

هیچی دیگه نذاش. می خواستم از سه خط بیشتر نشه شد

خداحافظ

(خاک تو سرت...حالا که مینویسی یه چی بنویس که بهت نخندن.پاشو بریم.)

بریم لاق !

سلام!

خدافظ!!!

این دیگه آخرشه...!؟

های!

امروز یه اتفاق جدید برا من افتاد...یعنی هنوز نیفتاده... قراره یه ۱۰ یا ۱۵ دقیقه ی دیگه بیفته......آره از همون اتفاقا.....نه بابا از اینا نه! .... آره دارید نزدیک میشید... خوبه ادامه بدید......................خود خودشه!

دسته گلشو دیشب خودم درست کردم ولی یادم رف بذارمش تو پارچ آب...داره می خشکه!

دیشب از فرط ... داشتم دستمال کاغذی می جویدم از تلویزیون داشت برنامه ی شوک پخش میشد

(احتمالا کسایی که دیشب شوکو دیدن یه اتفاقی براشون افتاده...!)

دستمال کاغذی که خوب خیس شده بود رو گوله کردم فوت کردم و با یه ضربه شاق کوبیدمش به هوا...

فقط نمیدونم چرا صدای شاق داد...به اطراف نگاه کردم خبری ازش نبود یه دفه نیگام خورد به سقف دیدم

چسبیده به سقف!! من اون لحظه از کشف جدیدم خیلی حال کردم و شروع کردم به درس کردن دستمال  کاغذی گوله!!

هفلشتا دستمال کاغذی رو با ضربات آکروباتیک چسبوندم به سقف...!

امروز نمی دونم چم شد که امروز به مامانم سقفو نشون دادم!

نمی دونین چه چیزایی می گف؟

جاب این بود که اصن به من شک نکرده بود و فک میکرد سقف نم داده!(اخه سقف این جوری نم میده!)

بعدم فکر کرد شاید موریانه این جوریش کرده...! آخه موریانه با گچ چیکار داره؟

الان زنگ زد به بابام و قرارشد بیان ببینن این کپه ها رو سقف چیه!..من یواشکی با میله یه ضربه بهشون زدم ودیدم مث چوب خش شدن!! مث گچ!

الان به نظرم پدر به خانه رسیده اون چشاش خیلی تیزه و شاید بفهمه اونا دستمال کاغذین!!!

من تا به حال خیلی ضرر به خونمون زدم و فک کنم این یکی دیگه خیلی.... .

 بعد از ۲ ماه تونستم بیام این مطلبو بنویسم ولی شلید بعد این مسئله تا سه ماه دیگه پشت هیچ رایانه ای پیدام نشه! مگر اینکه ...

نمی دونم شما بگین...

فعلا....(نه فعلا نه کلا) باااااااااای!!

ولی از الان دیگه اینطور نیست!!

سلام!

همیشه همین طور بوده چطور خب معلومه کم آوردن پسر ها در برابر دختر ها این که تو دانشگاه

به پسرا میگن بچه به دخترا خانوم و دختر ها پسرا رو کتک میزنن حسابی و...

من خودم وقتی ۵ سالم بود به مدت طولانی تو کرج بودم اونجا یه دختر ۱۵ یا ۱۶ ساله همیشه کتکم میزد و کوچه!

چون من همیشه مسخره اش میکردم حتی وقتی ازش کتک می خوردم کم نمی آوردم هی بهش می گفتم دختر ضعیف!!..همه دخترها ضعیفن..وبعدش شعر پسرا شیرن و می خوندم!!

اونم به شدت منو میزد.نمی تونین تصورشو بکنین یه دختر ۱۵ ساله یه بچه ۵ ساله رو چطور کتک میزد

تقریبا همیشه اشکمو در میاورد تو پسرا زورش به یه بچه رسیده بود و داش عقده هاشو رو من خالی می کرد!!

 به روش بدی هم منو میزد مث دخترا گوشمو می پیچوند یا موهامو می کشید یا نیشگون می گرفت!!

یه بار از پشت جوری منو هل داد که افتادم تو جوب سرم داش می خورد به جدول!!

یه روز تصمیم گرفتم درس خوبی بهش بدم!مطمئن بودم چون دختره اگه بخوام بزنمش می تونم!!هر چقدر بزرگ که باشه!!

لباس های محکم پوشیدم بندای کفشمو محکم بستم(همیشه به خاطر در اومدن دمپاییم تو دردسر میفتادم!!)

رفتم دم در خونشون منتظر وایستادم!! می خواستم بزنمش با تمام وجود!!

یه نیم ساعتی وایسادم ولی بیرون نیومد.. بچه های همسایه میگفتن برو خونتون بیاد بزنتت می میری!!

گفتم من می خوام اونو بزنم برید بیاریدش!! اون روز داشتیم بر میگشتیم ساوه!! خیلی وایسادم نیومد وقت نشد برگشتیم...

شما فکر میکنین واسه چی نیومد بیرون!!؟   یعنی از من ترسیده بود؟ شایدم خونه نبوده!!

ولی به هر حال شانس آورد!!

بای!

خیلی دلم می خواست!!خیییییییییییلی!

سلام!

امرو چندمه؟

اول مهر روز مدرسه ها!

نه بابا باز دس رو دلم نذار میلادشو میگم!!

خب بذارررر... ۲۲ سپتامبر....۲۲ سپتامبر!!!  ... ۲۲....س پ ت ا م ب ر !

بعله یه رو  بعد ۲۱ سپتامبر روزی که قرار بود مثلا پایان دنیا باشه!!

پایان همه دنیا نه پایان قاره آمریکا و یه منطقه کوچیک از آسیا!!(فیلم ۲۰۱۲ رو که دیدید!؟)

۲۱ سپتامبر گذشت و هیچی نشد بعضی لاشیا بسوزن دانشمندن پیشگوئن هر چین!!

من که ساعت ۱۱:۳۰ دیشب فهمیدم ۲۱ سپتامبره خیلی دلم می خواد بدونم مردم بدبخت آمریکا

از کی خدشونو ... کردن واسه دیشب!! خیلی دلم می خواس از پریشب تو کالیفرنیا باشم ببینم مردمش چه شکلین!!

چن تا رنگ عوض کردن!!

چن درصدشون قبل از دیشب سکته زدن و به اون دنیا رفتن..

و... . 

پریشب همه ما بر و بچ با ایمان تخت خوابیدیم به جز من(تو قطار بودم ۷ صبح رسید سخت نگیرین!!)

ولی هیچ فکر کردین نوجوان های آمریکایی شب چهارشنبه رو چجوری سر کردن!!؟ برای اونها واقعا ۲۱ سپتامبر اتفاق افتاده!!!

خیلی دلم می خواست اونجا بودم و قیافه هاشونو می دیدم خیلی دلم می خواست بهشون دلداری می دادم!! 

تا بیس یک سپتامبر بعدی!!

باااااااااااااای!

خوش گذش؟

سلام به همه اونایی که امرو رفتن مدرسه!!

سلام به همه اونایی که امرو رفتن دانشگاه!!

سلام به...بذارید ایطور بگم سلام به همه ی اونایی که امروز ساعت ۶ ۶:۳۰ پاشدن زدن بیرون سراغ آیندشون... سراغ تحصیل!!

من جزو هیچ کدوم از محصلا نیستم ولی ساعت ۶:۳۰ پاشدم !!

پاشدم که بخونم!!

چرا؟

خب معلومه واسه سال بعد! بعله پشت کنکوریم!! می تونسیم نباشیم ولی خودمون بهترین ها رو می خوایم!!(همه ی ما امسال پشت کنکوری ها!!)

می خوام واسم از اولین روز مدرسه یا دانشگاتون بگید اولین باریه که مهر من مدرسه نمیرم

دلم یه ذره شده واسه نیمکت و تخته و معلمو .....واسه همه چیزش!!

می خوام بدونم دانشگاه چجوریه!! می تونسم من امرو دانشگاه باشم!!!ولی نشد

بنویسید اولین خاطراتتونو !!

نویسنده ها می تونن پست بذارن بقیه هم تو قسمت نظرات بنویسن!!!...لطفا!!

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییی!

بابا این جا چه خبره!!؟اه اه اه...!

سلام به همگی من اومدم!

یعنی چطو بگم اومدم این نظراتو خوندم اول کاری این جوری شدم

بابا بس کنید تو رو خدا!

چتون شده شما؟؟

مث چی افتادین به جون هم!! اومدیم وبلاگ یه حالی ببریم ... شد به اعصابمون!!!

اه اه اه...............ااااااااااااااااااااااااااااااااااه

خجالت بکشین

خلاصه می خواستم بگم مشهد و آوردم این جا منتظر مطالبم باشین

فعلا

ثبت سوابت!

سلام!

نخیر! هنوز مشهدم! بعله تا ۴ روز دیگه هم اینجام!

من نمدونم اینجا چه اتفاقاتی افتاده ولی شنیدم دعوا شده بین دخترها و پسرها و.. .

من بی طرفیمو موقتا اعلام کردم چون دقیقا نمی دونم این دختر آبی باهاتون چی کار کرده!!

خب ولش کنین... داشته باشین:

-ساوه.  یه نفر مادر برای از بین بردن بوی روغن سوخته از حشره کش استفاده می کنه!!

-ساوه.در یه دستشویی رو برا ۴ روز میکنن جاش یه پرده هم نمی زنن...!

-ساوه.دوچرخشو قفل میکنه میره مغازه عباس بازی...برمیگرده کلید دوچرخه کو؟ آها روشه!

-کرج.کاپوت جلو ماشین رو با دستش نگر داشته...موتور ماشین با همه اطرافش داره آتیش میگیره...!با خودش می گه صورتم بگیرم اونور اگه ماشین ترکید به صورتم آسیبی نرسه...!

-مشهد... اه بابا اشتباه رفتی!(۵۰ کیلومتر)اه اینجا باید می پیچیدی...(۶۵ کیلومتر!)اه این جا یه طرفست!! (بییییییییییییییییییییییییییییییییییب!!)

فعلا همش یادم نیس. ولی این مطلبو کنار نذارین چون آپدیتش میکنم...! باااااااااااااای!

 

نائب الزياره ي شما هستيم!

سلام!

مي دونم بايد زود تر مي گفتم!ولي يادم رفت!

من آمدم مشهد الانم دارم از اين جا آپ ميكنم دعاگوي همهتون هستيم!

مث بعضيا نيستم كه گوشيشونم خاموش مي كنن آدم بهشون زنگ نزنه گوشيم روشنه مكسي زنگ بزن

مي خواستم بگم شايد تا يك هفته اي كه تو مشهديم نتونم بيام آپ كنم ببخشيد!!

يه اتفاقات خيلي جالبي داره اين جا ميفته كه اومدم حتما مي نويسم!

شايد قسمت اينه كه كلا وب دو تا نويسنده فعال داشته باشه مكسي اومد حالا من رفتم حالا من بيام كي مي خواد بره!!؟

اين جا ساعتي ۱۵۰۰ تومانه من خيلي پول ندارم پس فعلا!