های!
امروز یه اتفاق جدید برا من افتاد...یعنی هنوز نیفتاده... قراره یه ۱۰ یا ۱۵ دقیقه ی دیگه بیفته...
...آره از همون اتفاقا...
..نه بابا از اینا نه! ....
آره دارید نزدیک میشید...
خوبه ادامه بدید......................
خود خودشه!
دسته گلشو دیشب خودم درست کردم ولی یادم رف بذارمش تو پارچ آب...داره می خشکه!
دیشب از فرط ... داشتم دستمال کاغذی می جویدم از تلویزیون داشت برنامه ی شوک پخش میشد
(احتمالا کسایی که دیشب شوکو دیدن یه اتفاقی براشون افتاده...!)
دستمال کاغذی که خوب خیس شده بود رو گوله کردم فوت کردم و با یه ضربه شاق کوبیدمش به هوا...
فقط نمیدونم چرا صدای شاق داد...به اطراف نگاه کردم خبری ازش نبود یه دفه نیگام خورد به سقف دیدم
چسبیده به سقف!! من اون لحظه از کشف جدیدم خیلی حال کردم و شروع کردم به درس کردن دستمال کاغذی گوله!!
هفلشتا دستمال کاغذی رو با ضربات آکروباتیک چسبوندم به سقف...!
امروز نمی دونم چم شد که امروز به مامانم سقفو نشون دادم!
نمی دونین چه چیزایی می گف؟
جاب این بود که اصن به من شک نکرده بود و فک میکرد سقف نم داده!(اخه سقف این جوری نم میده!)
بعدم فکر کرد شاید موریانه این جوریش کرده...! آخه موریانه با گچ چیکار داره؟
الان زنگ زد به بابام و قرارشد بیان ببینن این کپه ها رو سقف چیه!..من یواشکی با میله یه ضربه بهشون زدم ودیدم مث چوب خش شدن!! مث گچ!
الان به نظرم پدر به خانه رسیده اون چشاش خیلی تیزه و شاید بفهمه اونا دستمال کاغذین!!!
من تا به حال خیلی ضرر به خونمون زدم و فک کنم این یکی دیگه خیلی.... .
بعد از ۲ ماه تونستم بیام این مطلبو بنویسم ولی شلید بعد این مسئله تا سه ماه دیگه پشت هیچ رایانه ای پیدام نشه! مگر اینکه ...
نمی دونم شما بگین...
فعلا....(نه فعلا نه کلا) باااااااااای!!