یه آهنگ مخصوص
این آهنگه رو گوش کنین خیلی باحاله!
+سرسو ،این آهنگه رو واسه عروسی داداشت بذار حال کن!
این آهنگه رو گوش کنین خیلی باحاله!
+سرسو ،این آهنگه رو واسه عروسی داداشت بذار حال کن!
ما و اتاق عملی ها همه بودیم.
همین که آبمیوه و کیک رو آوردن من باز کردم!
(مثلا قرار بود آخر جشن بخوریم!)
استاد پراتیک بهم گفت:باز نکن بچه!
گفتم:آقا!....بچه دیگه چیه!
گفت:نخور.
یه کم لبخند زدم و شروع کردم به خوردن!
هر کی اومد به نوبه ی خودش و یه ضری زد و رفت نشست.
من هم که حوصله ام سر رفته بود پوست کیک رو باد کردم و کوبوندم پشت صندلی بغل دستیم!
زیاد صدا نداشت ولی برای خنده و عوض شدن حال و هوا کافی بود!
حالا نوبت ترکوندن آبمیوه بود!......
نمی خواید که این رو هم توضیح بدم؟آخه آبمیوه پر بود!
همیشه همین طور بوده چطور خب معلومه کم آوردن پسر ها در برابر دختر ها این که تو دانشگاه
به پسرا میگن بچه به دخترا خانوم و دختر ها پسرا رو کتک میزنن حسابی و...
من خودم وقتی ۵ سالم بود به مدت طولانی تو کرج بودم اونجا یه دختر ۱۵ یا ۱۶ ساله همیشه کتکم میزد و کوچه!
چون من همیشه مسخره اش میکردم حتی وقتی ازش کتک می خوردم کم نمی آوردم هی بهش می گفتم دختر ضعیف!!..همه دخترها ضعیفن..وبعدش شعر پسرا شیرن و می خوندم!!
اونم به شدت منو میزد.نمی تونین تصورشو بکنین یه دختر ۱۵ ساله یه بچه ۵ ساله رو چطور کتک میزد
تقریبا همیشه اشکمو در میاورد تو پسرا زورش به یه بچه رسیده بود و داش عقده هاشو رو من خالی می کرد!!
به روش بدی هم منو میزد مث دخترا گوشمو می پیچوند یا موهامو می کشید یا نیشگون می گرفت!!
یه بار از پشت جوری منو هل داد که افتادم تو جوب سرم داش می خورد به جدول!!
یه روز تصمیم گرفتم درس خوبی بهش بدم!مطمئن بودم چون دختره اگه بخوام بزنمش می تونم!!هر چقدر بزرگ که باشه!!
لباس های محکم پوشیدم بندای کفشمو محکم بستم(همیشه به خاطر در اومدن دمپاییم تو دردسر میفتادم!!)
رفتم دم در خونشون منتظر وایستادم!! می خواستم بزنمش با تمام وجود!!
یه نیم ساعتی وایسادم ولی بیرون نیومد.. بچه های همسایه میگفتن برو خونتون بیاد بزنتت می میری!!
گفتم من می خوام اونو بزنم برید بیاریدش!! اون روز داشتیم بر میگشتیم ساوه!! خیلی وایسادم نیومد وقت نشد برگشتیم...
شما فکر میکنین واسه چی نیومد بیرون!!؟ یعنی از من ترسیده بود؟ شایدم خونه نبوده!!
ولی به هر حال شانس آورد!!
بای!
بابا اینجا خیلی غذاهاش افتضاحه...امروز غذا قورمه سبزیه...واییی..
فک نمی کنم غذاشون رو گوسفندا هم بخورن ولی رضا که از همین الان دل تو دلش نیس!
شنبه ها کباب میدن...نایس.
به جاش سه شنبه ها با لوبیا سبز حال همه رو می گیرن.
بریم سراغ اولیا حضرت ها:
مسئول ثبت ناممون می گه:پسر بچه ها کفش اسپورت بپوشن.
گفتم:منظورتون آقایون بود دیگه؟
گفت:اینجا همه بچه ان.خوب خانوما هم کفش پاشنه بلند نپوشن.
گفتم:منظورتون دختر بچه ها نبود احیانا؟
یه کم فک کرد و گفت:نه...
اینو که گفت دخترا و پسرا همه اعتراض کردن و من هم تصمیم گرفتم اولین نفری رو که (......) ایشون باشن...
شاید یه هفته ای طول بکشه که کسی رو (.........) .آخه زیاد استادا رو نمیشناسم.ببینیم چی میشه دیگه...خدا بزرگه!
پیش شما چه خبر؟
معلم فیزیکمون همون قبلیَست و من بخاطرش خیلی خوشحالم
ولی معلم زیستمون عوض شده...این وسط یه چیزایی به هم نمیخوره
...معلم زیست ما(جدیده)گفته من نمیخواستم اولا رو بگیرم ولی مجبور شدم....در مقابل اون یکی گفته بود من فقط بخاطر بچه های نمونه اومدم اینجا(یعنی بخاطر اولا)و کلاس دومم میره
...زنگ تفریح با یکی از بچه ها رفتیم گفتیم چرا معلممون نشدین و اینا؟آخرش گفت شاید دیگه دوم نرم و همه ی اولارو بگیرم
(این ما بودیم مثلن...البته نمیدونم واقعن گفت یا دانش آموز خر کنی بود
)
تو زنگ فیزیک هم معلممون به یه چیز مهم اما پیش پا افتاده اشاره کرد...
تو کلاس صفر یک بیشتر بچه ها راهنمایی مدرسه شاهد میرفتن...
صفر دو بیشترشون نمونه دولتی بودن...
صفر سه هم بیشترشون روستایین...
صفر چار نمیدونم چه خصوصیتی داره معلممون چیزی دربارش نگفت![]()
ولی گفت که اینطور طبقه بندی خوب نیس...راس میگه دیگه...هرچی بچه ی لوس و بی ادب بود افتاد تو کلاس ما
(البته جز شیش هف نفر
)
اونوقت تو صفر دو آدم حال میکنه...بچه هاش خیلی باحالن بیشترشون تابستونم میومدن![]()
زنگ آخر تو کلاس یه دختره که ردیف عقب تر از ما نشسته بود بهم گفت تو قدت خیلی بلنده من نمیتونم معلمو ببینم باید بری عقب بشینی...گفتم صندلیم بلنده!!!گفت قدتم بلنده...یه نگاه اینطوری
بهش کردم و گفتم من قدم یک و شصته....بلنده؟گفت نه کوتاهه
(پس حرف الکی نزن!
)...گفت حداقل برو اونطرف تر بشین...گفتم خودت جای بدی نشستی باید میرفتی جلو...آخرش خودش جاشو عوش کرد![]()
یکی از بچه ها فلش داده که براش فیلم کره ای بریزم
....گوشی هم میبریم و هیچی بهمون نمیگن
...امروزم گفتن تا یکی دوماه آینده همه ی کلاسای اول هوشمندسازی میشن(ما دسته جمعی ذوق مرگ میشویم
)
فقط دوتا از دوستام باهام بودن ولی دوستای خیلی صمیمیم پیشم نبودن
(این یکی از دلایلم بود)...
البته من در هر شرایطی سعی میکنم شاد باشم(ولی از ته دلم داغون بودم!)
اون کلاسی که موقع کلاسای تابستون توش بودم صفر یک بود...ماهم شماره کلاسمون صفر یکه...من بدون این که سردر کلاسو نگاه کنم رفتم داخلش و دیدم کلاس از این رو به اون رو شده...میگفتن میخوان مدرسه رو هوشمند سازی کنن ولی فک نمیکردم اینقد زود این کارو بکنن
..خیلی ذوق کردم...داشتم اونجاهارو نگاه میکردم که مهسا اومد و گفت: خنگ!تو اینجا چیکار میکنی؟اینجا کلاس هوشمنده کلاس ما بغلیه سردرو نخوندی؟![]()
اونجا بود که فهمیدم سردر کلاسا عوض شده و ما مالک کلاسی شدیم که پنکه ش خاموش نمیشه اصلن![]()
زنگ اول مطالعات داشتیم معلممون خوبه ولی من امروز یکی از خصوصیات مشترک معلما رو فهمیدم
بیشتر معلمای من تا حالا اول مهر گفتن که من به بچه ها سخت نمیگیرم و شما هم مراعات کنین چون آدم یه وقت اعصابش خورد میشه و دعواتون میکنم و ازم ناراحت میشین
(نود درصد معلمای ما تابحال این حرفارو اولین روز گفتن!!)
تو کلاس قبل از اینکه معلما بیان داخل دفترچمو در میاوردم و توش هی مینوشتم و خط خطی میکردم...یکی از بچه ها گفت چیه؟عاشقی؟...گفتم بیشین بینیم بابا...گفت آخه هی برگه رو سیاه میکنی انگار یه چیزیت هس
گفتم من هروقت بیکار میشم مینویسم(واقعن همین کارو میکنم ولی امروز بخاطر بیکاری نبود...یه چیزایی ذهنمو مشغول کرده بود باید خودمو خالی میکردم...کاری جز نوشتن به ذهنم نمیرسید!)
آخرش اینقده غر زدن و دفترچمو ازم میگرفتن که گذاشتمش تو کیفم و شروع کردم به آهنگ خوندن واسه خودم![]()
زنگ آخرم مشاور اومده بود... یه ساعت حرف زد و بقیه ی زنگ بیکار بودیم!
این از اول مهر من...نمیخواستم بنویسمش ولی چون ام زد نوشته بود که بنویسین منم نوشتمش![]()
امرو چندمه؟
اول مهر روز مدرسه ها!
نه بابا باز دس رو دلم نذار میلادشو میگم!!
خب بذارررر... ۲۲ سپتامبر....۲۲ سپتامبر!!! ... ۲۲....س پ ت ا م ب ر !![]()
بعله یه رو بعد ۲۱ سپتامبر روزی که قرار بود مثلا پایان دنیا باشه!!
پایان همه دنیا نه پایان قاره آمریکا و یه منطقه کوچیک از آسیا!!(فیلم ۲۰۱۲ رو که دیدید!؟)
۲۱ سپتامبر گذشت و هیچی نشد بعضی لاشیا بسوزن دانشمندن پیشگوئن هر چین!!
من که ساعت ۱۱:۳۰ دیشب فهمیدم ۲۱ سپتامبره خیلی دلم می خواد بدونم مردم بدبخت آمریکا
از کی خدشونو ... کردن واسه دیشب!! خیلی دلم می خواس از پریشب تو کالیفرنیا باشم ببینم مردمش چه شکلین!!
چن تا رنگ عوض کردن!!
چن درصدشون قبل از دیشب سکته زدن و به اون دنیا رفتن..
و... .
پریشب همه ما بر و بچ با ایمان تخت خوابیدیم به جز من(تو قطار بودم ۷ صبح رسید سخت نگیرین!!)
ولی هیچ فکر کردین نوجوان های آمریکایی شب چهارشنبه رو چجوری سر کردن!!؟ برای اونها واقعا ۲۱ سپتامبر اتفاق افتاده!!!
خیلی دلم می خواست اونجا بودم و قیافه هاشونو می دیدم خیلی دلم می خواست بهشون دلداری می دادم!!
تا بیس یک سپتامبر بعدی!!
باااااااااااااای!
سلام به همه اونایی که امرو رفتن دانشگاه!!
سلام به...بذارید ایطور بگم سلام به همه ی اونایی که امروز ساعت ۶ ۶:۳۰ پاشدن زدن بیرون سراغ آیندشون... سراغ تحصیل!!
من جزو هیچ کدوم از محصلا نیستم ولی ساعت ۶:۳۰ پاشدم !!
پاشدم که بخونم!!
چرا؟
خب معلومه واسه سال بعد! بعله پشت کنکوریم!! می تونسیم نباشیم ولی خودمون بهترین ها رو می خوایم!!(همه ی ما امسال پشت کنکوری ها!!)
می خوام واسم از اولین روز مدرسه یا دانشگاتون بگید اولین باریه که مهر من مدرسه نمیرم![]()
دلم یه ذره شده واسه نیمکت و تخته و معلمو ...![]()
![]()
..واسه همه چیزش!!
می خوام بدونم دانشگاه چجوریه!! می تونسم من امرو دانشگاه باشم!!!ولی نشد
بنویسید اولین خاطراتتونو !!
نویسنده ها می تونن پست بذارن بقیه هم تو قسمت نظرات بنویسن!!!...لطفا!!
بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااییی!![]()
یعنی چطو بگم اومدم این نظراتو خوندم اول کاری این جوری شدم![]()
بابا بس کنید تو رو خدا!![]()
چتون شده شما؟؟![]()
مث چی افتادین به جون هم!! اومدیم وبلاگ یه حالی ببریم ... شد به اعصابمون!!!
اه اه اه...............ااااااااااااااااااااااااااااااااااه
خجالت بکشین
خلاصه می خواستم بگم مشهد و آوردم این جا منتظر مطالبم باشین
فعلا ![]()